دلم برای دلم تنگ شده
برای چی. برای بدست اوردنت باید زحمت کشید تو کجاي زندگي مني... من دلم را به تاريکي قلبم سپردم... وتو چه جالب آن را محبوس کردي... تو ميروي و من دوباره روشن ميشوم... و چه جالب که تو را حتي به ياد هم نمي اورم... از ایتکه فردا پرواز کنی نترس فردا هم روزی از روزهای زندگی توست نترس از اینکه ثانیه های زندگیت چرا دیر حرکت می کنند به سوی فردا نترس از اینکه عشق تا فردا شاید به سراغت نیاید! نترس از اینکه دلت را جایی جا گذاشتی و الان اینجایی!!! هر رور تو یه تجربه خواستنی است شاید باید این گونه می شد تا معنی زندگی را یاد بگیری! فردا هم روز توست نترس تو موفق می شوی... به نیمه پر قلبت نگاه کن... تو هنوز هم دلت دریاست خودت نمیدانی... ثانیه های دلم درد می کنند دقیقه ها کند شدند ساعت بی حرکت! چقدر سخت است شناختن بوی تو! در این لحظه ها هوا هوای تو نیست! عاشقی بهانه میخواهد آن بهانه , هم بهانه تو نیست! ساعت دلم باید کوک شود! و دقیقه ها یاد بگیرند که بدنبال ثانیه ها حرکت کنند! بدون لحظه ای نگاه کردن به جای پایت گاهي از کلمات خسته ميشوم وقتي همش تکرار مي شوند و رور زندگيت را تکرار مي کنند.. از اينکه جاي "اين"را با "ان" ... جاي "تو" را با "او" عوض کنم خسته ميشوم از اينکه تکرار لحظه هاي تو باشم خسته مي شوم ... چرا بايد در بس خنده اي گريه کرد!!! چرا نبايد "مرد" بود و و گفت اشتباه کردم و در بس کلمات بنهان نشد!!! چرا.... بارها خواستم ادرس اين همه تکرار را عوض کنم چه کنم از این همه ـ تکرار با تویی که همیشه دوست داشتم اولین کسی باشی که میخونی!!! دیگه رنگ محبت ندارن دست نوشته هامو میگم نمیدونم شاید من احساسشون نمی کنم. دلم خیلی برات تنگ نمیدونم شاید الان واسه گفتنش خیلی دیر! ...اما تنگه نمیدونم چرا نمی تونم عاشق کسی شم کسی رو دوست داشته باشم ... موندی جلوی قلبم نمیزاری کسی بیاد تو چرا؟ این محبت این عشق این لطف و محبت رو دوست دارم قلبم سخت شده و تو سعی می کنی نام خودت و روش حک کنی و من دوست دارم! دستام سردن.................. تو می فهمی.........و "ها" می کنی ..... تا من گرم شوم! من............... نگاهم می کنی و من زیر نگاهت احساس امنیت می کنم ولی باز فرار می کنم... عشقت را با تمام وجود حس می کنم اما می ترسم یه روزی یه جای یه نفر از دستم بگیردت! و باز هم مقاومت می کنم و تو سر سختی ! ومن دوست دارم این سرسختی رو تعطیل شدم !!! سلام به همه بچه هایی که دوستشون دارم وبلاگمو به زودی می بندم نمیدونم شاید یه وبلاگ دیگه بزنم که اگه زدم حتما ادرسشو به ایمیلاتون میفرستم واگه هم نه که دیگه هیچی!!! با بهترین ارزوها غزل شکرمي کنم به خاطر بودنت به خاطر شنيدنت به خاطربوي بهار و رسيدن ماه تولدم دلم میخواد اولین کادومو از تو بگیرم چشمامو میبندم ۱-۲-۳-.... امروز مرد . امروز براي هميشه مرد واي که چقدر از کودکي فاصله گرفتم بودم و نمي دانستم ... چرا زودتر نمرده بود........
وقتی برای از دست دادن من دعا میکنی
دعا می کنی که من نباشم...
قشنگه اگه بگم به نبودنت بیشتر احتیاج دارم تا به بودنت!!!
!بهم دروغ میگی و من باور میکنم...
باور میکنم...
و تو هی دروغ می گی و من باور می کنم!!!
...تو نگاهم نمی کنی و من باور می کنم که شرم داری
باور می کنم ...
کجاي زندگي من ... که من احساست نمي کنم
لمست نمي کنم...
خيالي...توهمي...نيازي!!!
کجايي که دلم برايت تنگ نميشود... فقط نگرانم...نگران لحظه هايي که به سرقت رفته... اما نمي دانم چگونه...


از اينکه جاي گريه ...با کلمات جمله اي بر از خنده بسازم و لبخند تلخي بزنم خسته مي شوم
چرا - چرا نبايد صاف ايستاد و گريه کرد....
چرا نبايد گفت دلتنگم !!!
اما نشد...
خواستم که دوباره تکرار نباشد اما ميدانم آنجا هم جاي بايت را خواهم ديد و باز تکراري مي شود..



به خاطر تو که هيج وقت تنهام نذاشتي به خاطر تو که هيچ وقت پشتم و خالي نکردي
و به خاطر تابستاني ديگر که بزرک شدم
و باز هم تو را مغرورانه در کنارم دارم _ دستانت را حس ميکنم و دست مهرباني که وقتي دلتنگ اين روزگارم به سرم ميکشي و تحملي که بعد از اين همه محبتي که در حقم کردي با لبي بر از شکايت از من »باز هم داري....
دوست دارم خداي نازم
ولي من تنها نشدم
شاد شدم پوسث انداختم زنده شدم
...نور افتاب را مي بينم و
سياهي شب را ! ستاره اي را مي بينم که از همه بزرگتر است اما من اني را انتخاب مي کنم که از همه کوچکتر و کم نورتر است !
تا به دنبالم باشند!
ماهي را مي بينم که هيج وقت انقدر زيبا نديده بود مش
و خودم ...
وخودم را در اينه .که هيچ وقت جرات نگاه کردنش را نداشتم !
چقدر بزرگ شدم .چقدر...
چشماني درشت و سياه
صورتي استخواني ................... لباني کوچک
دستي به صورتم کشيدم و لباسي صورتي بر تن 
| Design By : Night Skin |


